بدبین نباشيد، خودتان اذيت ميشويد!!!
جاده ابر ساخته ميشود؟
- ... سکوت
شما با آن موافق هستيد؟
- ... سکوت
سرعت بيابانزايي در ايران چقدر است؟
- نميدانم.
سرعت تخريب جنگلها چقدر است؟
- شما آمارش را به ما بدهيد.
خانم دكتر، شما الان بيشترين نگرانيتان درمورد محيطزيست چيست؟ مثلا ما نگرانيم كه 4 سال است در ايران هما ديده نشده.
- چي ديده نشده؟
پرنده هما. بر اين باوريم كه هما منقرض شده مثلا مطمئنيم يوزپلنگ منقرض ميشود، چون جمعيتش آنقدر اندك است و اين كاري كه ميكنند فايدهاي ندارد. شما از چه نگران هستيد؟
-انرژي؛ مديريت انرژي در كل.
ما داريم انرژي هدر ميدهيم؟
- در كل. يعني استفاده از برق، آب.
پرسش اين است در محيطزيست ايران شما را چه چيزي بيشتر نگران ميكند؟
- انرژي اثرش برميگردد به محيطزيست.
منبع: سایت رسمی انجمن جبهه طبیعت
واقعا جای تاسفه طبیعت و محیط زیست ایران ما در حال فنا و نابودی است و دغدغه مسئولین امر !!! اتلاف انرژی است.
به چنین شرایطی می توان خوش بین هم بود؟؟؟
(( دكتر هرمز اسدي، جانورشناس و استاد برجسته كشورمان از ميان ما رفتند. ايشان از زحماتكشان محيط زيست بودند كه در مسير انتقال گوزن زرد ایرانی، خودروی محیط زیست به دره سقوط كرد. ياد و خاطر ايشان گرامي باد)).
دستت به آسمان رسيد و ناگهان رفتي!
... و رفتنت قصه نبود؛
شايد شاپركها صدايت كردند و بهانه اي شدند براي رفتن، رفتي زيبا و با شكوه ...
... و رفتنت قصه نبود؛
غمبار، تو را بر دوش احساس ترك خورده مان تا خاك خاطره ها بدرقه مي كنيم
و جايت ميان مردانگي و غيرت هميشه خالي خواهد ماند
بدرود! مونس حيات وحش تنهاي سرزمينم، بدرود!
مدتیه به وبلاگ ها كه سر مي زنم با اسم استاد فتاح (پيمان فتاحي) خيلي مواجه ميشم. شماها مواجه نشديد؟؟؟ کنجکاو شدم بدونم قضيه چيه؟ چند روز پیش هم يه وبلاگي ديدم به نام لااله الاهو که مطالبی در اینباره داشت. اين قسمت رو هم از وبلاگ لا اله الا هو برداشتم. امیدوارم راضی باشند. حالا نظر شما چيه؟
بخشي از تعاليم استاد فتاح در كتاب جريان هدايت الهي
خداوند زنده و حاضر را بپرستيد. زنده سخن مي گويد- محبت مي كند- فعال است- زندگي مي بخشد- تغيير مي دهد و دگرگون مي كند. زنده مي بيند- مي شنود- مي خواهد و اراده مي كند. آيا خالق و معبود شما زنده است؟ ...
راستي من وبلاگ ایشان رو لينك كردم . مطالب دیگری هم داره. میتونید سري بهش بزنيد.
او بر درخت وجود، رسیده و سرخ و زیبا می درخشید. روزی احساس کرد جاذبه ای او را بسوی خود فرا می خواند اما نه از زمین که از آسمان. ایستادن و ماندن بر شاخه را تاب نیاورد و خود را در آن جذبه شفاف رها کرد و درخت، معراج شورانگیز او را به جشن نشست.
نوری در عرش متولد شد. نور، بوی خدا می داد و رنگ صبح داشت. او نامی نداشت و شهرتی هم! او اهل آسمان بود ...
. . . و ابر کوچکی هم آنجا بود.

نور اولین قدمهایش را بر ابر کوچک گذاشت و ابرک عاشق شد.

نور روی ابرک دوید و ابرک اشک شوق شد و بر زمین چکید...

. . .
به یاد می آورم آن زمان را، آن دورها که روزی پای "دار" مرا بافتی؛ تارم از ناز و پودم از نیاز و من قالیچه شدم زیر پای تو! قالیچه ای با نقش عرش که در دل آرزوی نخ نما شدن دارد از گامهای مکررت، خداوندا ! قدم بر من بگذار و حضورت را بر من تکرار کن . . .

جوجه عقاب از لابلای شکاف خودش را به زحمت بیرون کشید و از پوسته آهکی عبور کرد. اولین چیزی که دید آسمان بود. چشم به آن دوخت و به آن خیره ماند؛ شوق پرواز از همان ابتدا در خیال نازکش نقش بست. در این اندیشه بود که چگونه به آن برسد؟ ناگهان ندایی در گوشش زمزمه کرد که: باید بال بگشایی. باد می آید! اگر آمد، فقط خود را در باد رها كن و بالهايت را به آن بسپار. به او اعتماد كن! و در آغوشش رها شو. او آسمانی و بالا نشين است و تو را با خود بالا مي برد.
سالها بعد عقاب جوان در آسمان با باد مي رقصيد...
عشق نیز چون عقاب است. بالا می پرد و دور، بی اعتنا به حقیران
و فهمیدم
ستاره ها
حفره های پنج پر لحاف آسمان اند که نور آنطرف را عبور می دهد به زمین به خانه ها...

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهای آرام، کودکانی که در خاک می دویدند، رنگین کمان در آسمان، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی، تصویر دریاچه آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید، و اگر دقیق نگاه می کردند، در گوشه چپ دریاچه، خانه کوچکی قرار داشت، پنجره اش باز بود، دود از دودکش آن بر می خواست، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد. اما کوهها ناهموار بود، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود، و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد، در بریدگی صخره ای شوم، جوجه پرنده ای را می دید. آنجا، در میان غرش وحشیانه طوفان جوجه گنجشکی، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش تابلو دوم است. بعد توضیح داد :
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا، بی مشکل، بی کار سخت یافت می شود، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت، آرامش در قلب ما حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است.
سلام دوستان عزیزم
فرارسیدن ماه پر برکت رمضان رو خدمتتون تبریک میگم. ان شاء الله حداکثر استفاده رو از این ضیافت الهی ببرید.
چند روز پیش مطالبی خوندم که به نظرم جالب بودند و تصمیم گرفتم برای شما عزیزان هم مطرح کنم امیدوارم شما هم با من هم عقیده باشید.
• سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد.
• اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید.
• افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
• انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند.
• تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.
• دشوارترین قدم، همان قدم اول است.
• عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.
• در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش.
• كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.
• آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید.
• خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد.
• درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش.
• كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند.